ما افراد مشابه و هم سرشت خود را در جلسات می یابیم، کسانی که به راحتی ما را درک میکنند. ما به جوک ها و تجارب یکدیگر میخندیم.
پس از آن که با تغییرات رخ داده در زندگی احساس راحتی کردیم، مسائلی که در اوایل بهبودی برای مان خیلی بزرگ بود به نظرمان خنده آور میآیند. که البته وقتی هنوز در فرآیند آنها هستیم اصلا به نظرمان خنده دار نیستند. دوستانمان در بهبودی به ما کمک میکنند تا خودمان را جدی نگیریم و به خودمان بخندیم.آنها ممکن است ما را گاه بزرگ کنند و گاه کوچک، اما در نهایت ما را همانگونه که هستیم میپذیرند.
رفاقتی که در بهبودی شکل میگیرد، بهترین و قویترین رفاقتی است که در طول عمر خود تجربه کردهایم.
ما در کنار یکدیگر از مشکلات و چالش های روزمره زندگی گذر میکنیم، مواردی مانند: روابط عاشقانه و دل شکستگی، تولد و مرگ و غیره. حس اتصال ما به یکدیگر تبدیل به قرابت و خویشاوندی میگردد. ممکن است همیشه شور و هیجانی را که در سال های اول بهبودی در روابطمان داشتیم دیگر نداشته باشیم، اما عمق روابطمان که جایگزین آن میگردد بسیار زیبا است.



