یکی از اعضا نوشت: بهبودی از اعتیاد راهی به سوی نشاط است.
من با برداشتن موانعی مانند اضطراب ترس و خود مشغولی خودم را به این راه دعوت کردم.
دیگری نوشت: شادی حاصل پایبندی من به حس سپاسگزاری خدمت و سادگی است.
من هرگز تصور نمیکردم بتوانم قدردان چیزهای معمولی باشم.
و سومین عضو هم نوشت: بزرگترین شادی نیز میتواند تلخ باشد زیرا من آن را در تاریکترین لحظاتم تجربه کرده ام.
بدون امید نمیتوانم شادی را داشته باشم و هیچ دردی نیز نمیتواند آن را از من دور کند.
تجربه درد قسمتی از شرایط انسانی ما است حتی زمانی که ما همه کارها را درست انجام میدهیم.
ما میتوانیم پاک شویم نقش خود را در اشتباهات گذشته بپذیریم جبران خسارت کنیم یاد بگیریم بر اساس اصول روحانی زندگی کنیم در جلسات خانه و بیرون در اجتماع خدمات ارزشمندی داشته باشیم، با این حال درد دوباره به سراغ ما خواهد آمد.
ما آدمها و روابطمان را از دست خواهیم داد.
دستاوردهای مالی میآیند و میروند.
سلامت ما به خطر میافتد.
اما آیا نشاط را میتوان از ما گرفت؟آیا شادی هم مثل درد، بخشی اجتناب ناپذیر از تجربیات ما نیست؟
بسیاری از ما میگوییم که شادی مثل بهبودی در دسترس همه ما قرار دارد.
علی رغم تلاشهایمان وقتی موقعیت خود را توسط شکرگزاری با ثبات میکنیم،به آینده خود امیدوار میشویم و جایی برای شادی باز میکنیم.



