از دست دادن معتادان به خاطر بیماری اعتیاد، تنها راهی نیست که ما مرگ را در بهبودی تجربه میکنیم. معتادان پاک نیز میمیرند. ما اعضاء خانواده خود یا دوستانمان را از دست میدهیم، به نظر میرسد که هرقدر بیشتر وصل باشیم بیشتر از دست دادن دیگران را تجربه میکنیم.
برخی از ما در مییابیم که تجربه مرگ در دوران بهبودی احساسات به جا مانده از گذشته را شعله ور میسازد، زیرا در گذشته کسانی را از دست دادهایم ولی هیچ وقت نتوانسته بودیم به خاطرشان واقعأ سوگواری کنیم. از طریق کار کرد قدم ها آموخته ایم که احساساتی را که در لحظه تجربه نمیکنیم اغلب
در وجودمان میمانند و صبر میکنند تا دوباره بعدا خود را بروز دهند، تجربه کردن و گذر از اندوه از دست دادن کسی در زمان حال، میتواند خاطره مرگ عزیزان مان در گذشته را که مدت ها بود فراموش کرده بودیم، دوباره زنده کند.
ما ممکن است از شدت و توان احساساتی که در غم از دست دادن دوستی یا حتی از دست دادن حیوان اهلی مان تجربه کردهایم، تعجب زده شویم.
شاید فکر میکردیم که میتوانیم خیلی راحت این احساسات را پشت سر بگذاریم، اما در عوض این تجربه ما را زمین گیر کرد. بعضی دیگر از ما در مییابیم که هنوز بین ما و دنیا فاصله وجود دارد، یا این که عکس العمل هایمان سریع و به موقع نیست.
بعضی اوقات احساسات مان آن قدر که خودمان انتظار داریم عمیق نیستند، یا فکر میکنیم که بر اثر این احساسات باید تجربه خاصی را داشته باشیم ولی کاملا احساس متفاوتی را تجربه میکنیم.
اجازه دادن به خود جهت تجربه احساسات واقعی بدون قضاوت کردن، بزرگترین هدیه ای است که میتوانیم به خودمان بدهیم.



