ما در زمان حال و در همین جا در حال بهبودیم و به آینده مانند سفری هیجان انگیز نگاه میکنیم. اگر ما در موقع ورود به این برنامه، لیست انتظارات خود را در جایی نوشته بودیم، بعد متوجه میشدیم که سرخودمان را کلاه گذاشته ایم. مشکلات لاینحلی که ما قبال برای زندگی کردن داشته ایم، اکنون به سلامتی تغییر کرده اند.
بیماری ما از فعالیت بازداشته شده و حال دیگر هر چیزی برای ما امکان دارد.ما به مرور روشن بین ترمیشویم و درتمام موارد زندگی به ایده های جدیدخوشآمد میگوییم.بادرست گوش دادن،چیزهایی میشنویم که واقعا به دردمان میخورد.قابلیت
گوش دادن،موهبتی است که به نسبت رشد روحانی ما رشد میکند و پذیرفتن این موهبت،باعث میشودکه زندگی مفهوم تازه ای پیداکند.ما اگر میخواهیم چیزی به ما داده شود، اول باید حاضر باشیم که از خود چیزی بدهیم.
دربهبودی،مفهوم تفریح برایمان عوض میشود.ما اکنون آزادیم که از چیزهای سادهای چون رفاقت و زندگی کردن در شرایط طبیعی، لذت ببریم. ما آزاد شدهایم تا درک تازه ای از زندگی پیدا کنیم. وقتی ما به گذشته خود مینگریم، به خاطر زندگی تازه مان احساس سپاسگزاری میکنیم، زیرا با آن حوادثی که در گذشته ما رخ داده است، ما اکنون حقیقتا نمیبایستی در این جا باشیم.
ما در دوران مصرف، پیش خود فکر میکردیم که خیلی لذت میبریم و هرکس که چیزی مصرف نکند، نصف عمرش بربادرفته است.روحانیت به ما امکان میدهد که زندگی را در غنی ترین فرم آن تجربه کنیم و به خاطر آن چه که هستیم و کارهایی که در زندگی کرده ایم، سپاس گزار باشیم.
از همان اوائل بهبودی، ما متوجه شدیم که خوشحالی ربطی به مادیات ندارد و از درون خود ما سرچشمه میگیرد. ما وقتی خود مشغولی را به کنار میگذاریم، تازه میفهمیم که شادی، خوشی و آزادی چه معنایی دارد. ما وقتی صادقانه و از ته دل مشارکت میکنیم، خوشحالی غیرقابل وصفی در خود احساس کرده و دیگر لزومینمیبینیم که برای پذیرفته شدن، دروغ بگوییم



