قدم یک از ما میخواهد که به دو چیز اعتراف کنیم: یکی اینکه در برابر اعتیادمان عاجز هستیم و دوم اینکه زندگیمان غیرقابل اداره گردیده است. در واقع اقرار به یکی و رد دیگری ما را تحت فشار زیادی خواهد گذاشت. غیرقابل اداره بودن زندگیمان شاهد و مدرکی به عجز ماست. غیرقابل اداره بودن دو نوع دارد، یکی ظاهری و خارجی که توسط دیگران نیز دیده میشود و دیگری درونی و شخصیتی.
غیرقابل اداره بودن خارجی و ظاهری اصولاً از طریق مسائلی مانند زندانی شدن، از دست دادن کار و شغل و مشکلات خانوادگی قابل شناخت است. بعضی از اعضای ما زندان را تجربه کردهاند، بعضی دیگر قادر به ادامه رابطهای حتی برای کوتاه مدت نبودهاند. و بعضی نیز از طرف خانواده طرد شده و از آنها خواسته شده بود که دیگر با خانوادهشان تماس نگیرند.
غیرقابل اداره بودن درونی و شخصی، اغلب از طریق اعتقادات غیر واقعی و ناسالم در مورد خودمان، دنیایی که در آن زندگی میکنیم، و افرادی که در زندگیمان وجود دارند، شناسایی میشود. ما ممکن است که اعتقاد داشته باشیم فرد بی ارزشی هستیم، ممکن است فکر کنیم دنیا حول محور ما میچرخد، نه اینکه ایکاش اینگونه بود، بلکه در واقع باور داشته باشیم که ما مرکز جهان هستیم. ممکن است باور داشته باشیم که کار ما نیست که از خود مواظبت کنیم، بلکه دیگران باید اینکار را بکنند. ممکن است فکر کنیم مسئولیتهایی که دیگران و افراد معمولی در زندگی قبول میکنند، برای ما خیلی زیاد است. عکسالعملهایمان نسبت به رویدادها ممکن است افراط و تفریط باشد. عدم ثبات عاطفی اغلب راهی واضح برای شناخت غیرقابل اداره بودن درونی است.




ممنون بابت زحماتی که کشیدید بسیار عالی
سلام به همه دوستان عزیز من وهمدردانم اسم من سیاوش هستم یک معتاد من الان ۵۰ روز که پاکم وحالو احساسم خیلی خوبه و وسوسه هیچ چیزی اذیتم نمیکنه