اگر رابطه ای که برایمان مهم است به خوبی پیش نرود، احساس میکنیم که هیچ چیز در زندگی درست پیش نمیرود.
درگیری با عزیزان مان میتواند ضربه ای بزرگ باشد و جدایی از زوج مان یا از یک دوست خوب نیز میتواند ما را در موجی از احساسات و عواطف غرق کند.
مشکل داشتن در روابط برای هر کسی سخت است اما برای معتادان خطر ویژه ای نیز در بر دارد: زیرا درد و رنج آن میتواند آنقدر شدید باشد که مصرف مواد مخدر نیز دوباره به عنوان یک گزینه در افکار ما مطرح گردد.
اگر دوستان بهبودی ما نیز جبهه گیری کنند و از طرف مقابل پشتیبانی کنند، ممکن است آنقدر احساس انزوا کنیم که به جلسه رفتن نیز به نظرمان نا امن بیاید. مثلث قدیمی ترس، خشم و رنجش ما را مثل یک قفس آهنین در برمیگیرد و پادزهر آن که ارتباط با دیگران است نیز به نظر آخرین کاری است که ما تمایل به انجامش داریم. مراقبت از خود توسط ساده ترین کارها مانند خوردن، خوابیدن و به سر کار رفتن هنگامی که درد میکشیم بسیار سخت و مشکل است.
تازه واردانی که اطراف ما هستند میتوانند الگوهای بسیار قدرتمندی باشند، آنها به ما یادآوری میکنند که در زمان درد و رنج باید در جلسات حاضر شویم و دستمان را برای کمک دراز کنیم. هر عضوی در هر زمانی ممکن است توان نجات دادن زندگی ما را داشته باشد.



