زمانی که بچه بودم خیلی جابجایی داشتیم و به همین دلیل من موقعیت داشتن دوست خوب برای مدت طولانی را از دست دادم.
زمانی که در نهایت به NA آمدم و یک راهنما گرفتم همان طوری که به من پیشنهاد داده بودند، احساس کردم اولین دوست خوبم را به دست آورده ام.
ما همگی خیلی در بهبودی جوان بودیم، بنابراین رابطه راهنما و رهجو برای همه ما یک خیابان دو طرفه بود. من به یاد می آورم که راهنمای من چگونه بود و چگونه با صبر و درک قلبی به حرف های من گوش میداد.
من میدانستم که او میداند و این به معنای هم دلی بود. او اولین شخصی بود که به راستی اجازه دادم به دنیای من وارد شود. با مشارکت خصوصی ترین افکار و رازهایم با او، اولین رابطه ام با یک موجود انسانی را تجربه کردم.



