چیزی که ما را معتاد کرده بیماری اعتیاد است نه مواد مخدر و نه رفتارهای ما ، بلکه فقط بیماری ما است . چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم . همین *چیز* خاص ما را مستعد می کند که در دیگر مراحل زندگی از روی وسوسه و اجبار عمل نماییم .
یک معتاد در مورد مواد مخدر اختیاری از خود ندارد . معنای عاجز بودن این است که ما مجبور باشیم بر خلاف اراده خود مصرف کنیم . اگر ما نتوانیم مصرف خود را متوقف کنیم ، چطور ممکن است به خود بگوییم که کنترل در دست ماست . عدم توانائی در قطع مصرف ، حتی با حداکثر اراده و خالص ترین خواسته به این حرف ما که می گوییم << ما مطلقا حق انتخاب نداریم >> صحه می گذارد ، اما وقتی دیگر سعی نکنیم مصرف مان را توجیه کنیم ، حق انتخاب پیدا خواهیم کرد .
ما با عشق ، صداقت ، روشن بینی و تمایل وارد این انجمن نشده ایم ، ما به نقطه ای رسیده بودیم که به خاطر دردهای جسمانی ، روانی و روحی دیگر نمی توانستیم به مصرف مان ادامه دهیم و وقتی که مغلوب شدیم تمایل پیدا کردیم .
عدم توانایی ما در کنترل و مصرف مواد مخدر ، یکی از علائم بیماری اعتیاد است . ما نه تنها در مقابل مواد مخدر ، بلکه در برابر اعتیاد نیز عاجزیم . ما باید به این واقعیت اقرار کنیم ، تا بهبود یابیم . اعتیاد یک بیماری جسمانی ، روانی و روحانی است که در تمام قسمتهای زندگی ما اثر می گذارد .



