چیزهایی که ما را از خود و دیگر افراد جدا میکند را رها میکنیم. قدمها و سنتها به ما میآموزند که چگونه اصول را تمرین کنیم و آشفتگی را که باعث میشود دیدن واقعیت بسیار سخت شود را از بین ببریم. یکی از اعضا توضیح میداد که: بخشهایی از وجود من به علت صدماتی که در کودکی خورده بودم یخ زده و بیحس شده بود. تصمیم گرفتم که دیگر اجازه ندهم کسی به من آزار رساند و فقط به خود اتکا کنم. اما از این طریق جهان تنهایی را برای خود خلق کردم و هیچ جایی برای کسی دیگر یا حتی نیروی برتر باقی نگذاشتم. لازم بود تا مدت زمانی طولانی را به طور جدی به کارکرد قدم اختصاص دهم تا بفهمم که روابط گذشتهام چگونه الگویی برای روابط فعلیم گردیده بود هسته اصلی بیماری ما خودمحوری است. که لازم است از ابتدای بهبودی و تا آخر عمر به آن بپردازیم. ما آموزش این کار را از همان بار اول که به جلسات وارد میشویم شروع میکنیم: همدلی ای که احساس میکنیم و این احساس که دیگران درک میکنند که ما چقدر زجر کشیدهایم باعث از بین رفتن خود مشغولی میشود و ما را از شر خودمان رها میسازد.




[…] از تغییر در بین معتادان عادی و مشترک است، بالاخره ما مخلوق عادات خود هستیم، اما بعضی اوقات این ترس به حد افراط میرسد. […]